تبليغاتX
html>

 

:: <-دل نوشت ایران سر زمین پدری-> ::  

انتظار برای آمدنت کافی نیست



کتابت عشق و دل نوشته های من

http://ketabat.blogfa.com/

 

کام.بلاگفا.کتابت

+نوشته شده درهفدهم آبان 1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط منصور حسن زاده |

دوستان عزیزم سلام آقا محسن اینم سوژه ای داغ...

چند روزی به خاطر یه ماموریت اداری سفری به تهران داشتم موقعه ای که از سفر برگشتم ساعت حدود ۱ بامداد بود با صحنه جالبی روبرو شدم و هنگامی که زنگ خانه را زدم دیدم پسرم که تازه امسال کلاس اول رفته درب را باز کرد و با خوشحالی تمام گفت پدر آومدی و این نامه من به توست نامه اون یک پاکت دست ساز آبی رنگی بود که خودش درست کرده بود که میشه گفت پول چسب های اون بیشتر از پول یه پاکت نامه در میومد(البته شوخی می کنم) که داخلش چند تا نامه ای بود که اون برای من نوشته بود اون موقع به خاطر خستگی زیاد متوجه نشدم چه شاهکار ادبی و هنریه ولی دو سه روز که فکر منو بشدت به خودش مشغول کرده و طاقت نیاوردم که اینا باهاتون در میون نزارم

حالا بگذریم اگه کسی اونا درست خوند به منم بگد چی نوشته برام جالبه بدونم شما چی می خونید؟

نامه ی به پدر

اینم یه شاهکار ادبی دیگه

نامه ی به پدر

خب حالا نوبت شماست حس قشنگتون بنویسد تا توی پست بعدی حسم براتون بنویسم

یا علی مدد

+نوشته شده دربیست و نهم مهر 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط منصور حسن زاده |

عید سعید فطر برهمگان مبارک

ان شاء الله با رجوع به فطرت ها مون و یک خونه تکونی حسابی توی روز های پایانی این ماه دلامون را آسمونی کنیم و با دلهای پاک و بهاری به استقبال ماه شوال بریم.

زیاد وقتتون را نمی گیرم فقط براتون دعا می کنم ، خدا بواسطه خوبیاتون عیدی تون را دیدار خونه خودش قرار بده  و همگی دسته جمعی به زیارت خونش بریم و بگیم:

لبیک اللهم لبیک

 لبیک لاشریک لک لبیک و.................

ان شاء الله

خدایا دیدار خانه ات را نصیب کن

+نوشته شده درنوزدهم مهر 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط منصور حسن زاده |

بر حسب اتفاق به دل نوشته زیبایی از خانم  بلقیس سلیمانی برخورد کردم برام خیلی جالب بود گفتم شاید خالی از لطف نباشه که اونا برای دوستان نزارم:

من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
نگاه خسته
من «خوشگله» هستم،
وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.

من
«مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي
خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.

من «...» هستم، وقتي مادر، من و
خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي
کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

من «زنيکه» هستم، وقتي
مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.

من
«ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم
محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي
شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک،
خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.

من کيستم؟،،

 

 

             دل نوشته ایست از خانم بلقيس سليماني  ظاهراً در روزنامه ي اعتماد پنجشنبه ي گذشته چاپ شده

 

+نوشته شده درچهاردهم مهر 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط منصور حسن زاده |

سلام دوستان خوبم

ان شا ء الله طاعات و عباداتتون قبول حضرت حق باشه امروز که داشتم از خونه میومدم بیرون با خودم میگفتم دو شب از شب های پر فضیلت قدر را سپری کرده ایم آیا شده توی این دو شب حاجات خودمون را بگیریم و به کسانی که بهمون التماس دعا گفته اند دعا کنیم ...........خیلی در فکر فرو رفتم و کمی اندوهگین شدم ولی این جمله در ذهنم تداعی شد که"هنوزت وقت هست * اگر از کاروان جا مانده ای*"وباز هم امید وار شدم تا فرصت را از دست ندهم و در شب بیست و سوم که اولی بر آن دو شب است کاری بکنم ..... البته به شرطی که دوستان خوب *ما را از یاد نبرند .التماس دعا

 

شب قدر

اما اینم یه دوبیتی زیبا از دانشجوی عزیزم حسام الدین حسینی:

من پنجره می شوم که پرواز کنی

آرام مرا رو به خودت باز کنی

من پنجره می شوم که خورشید شوی

هر صبح مرا سر زده آغاز کنی

+نوشته شده دردوازدهم مهر 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط منصور حسن زاده |

هرساله در ماه مبارک رمضان موقعه ای که نزدیک به شب نوزدهم می شویم ناخداآگاه ذهنم مشغول این شعر شهریار علیه رحمه می شود و عاشقانه در خلوت شبانه خودم اونا زمزمه می کنم و امروز تصمیم گرفته صبح اول صبح بخشی از این مثنوی زیبا را براتون بیارم شاید از اون لذت ببرید و توی خلوت شبانه تون اونا زمزمه کنید و مروارید دل تون را به زمزم اشک دیده تون جلا دهید(ان شاء الله)

 

علی آن شیر خدا شاه عرب

الفتی داشته با این دل شب

 

ناشناسی که به تاریکی شب

میبرد شام یتیمان عرب

 

شب ز اسرار علی آگاه است

دل شب محرم سرالله است

 

فجر تاسینه افاق شکافت

چشم بیدار علی خفته نیافت

 

پادشاهی که به شب برقع پوش

می کشد بارگدایان بردوش

 

شهسواری که به برق شمشیر

دردل شب بشکافد دل شیر

 

عشقبازی که هم آغوش خطر

خفت درخوابگه پیغمبر

 

پیشوایی که زشوق دیدار

میکند قاتل خودرابیدار

 

ماه محراب عبودیت حق

سربه محراب عبادت منشق

 

می زند پس لب اوکاسه شیر

می کند چشم اشارت به اسیر

 

در جهانی همه شوروهمه شر

ها(علی بشر کیف بشر)

 

شبروان مست ولای تو علی

جان عالم به فدای تو علی

 

و حرف دل آنکه:

 

قسم بر انشقاق فرق منشق

جهان خالی مباد از حجت حق

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج(امین)

+نوشته شده درهشتم مهر 1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط منصور حسن زاده |

دوستان عزیز سلام امیدوارم حالتون خوب باشه:

می خواستم یه نکته ای را بهتون یاد آور بشم اگرچه می دونم خودتون بهتر از من می دونید و اون اینکه شب های عاشقی داره نزدیک میشم اره عزیزم منظورم شب های لیالی قدره که از شب ۱۹ شروع میشه و تا ۲۳و به تعبیری تا شب ۲۷ ماه مباک رمضان ادامه داره.با خودم فکر می کردم ماهای که فکر می کنیم یه کمی حق بندگی را بجا میاریم و به هر کس که می رسیم میگیم التماس دعا آیا بهتر نیست در این ایام و در این شب ها بی واسطه دست گدایی به روی خالق بی نیاز دراز کنیم و در این شب های عاشقی لایق دیدار شویم؟؟دوستان خوبم اگرچه هر کدام به گونه ای کرفتار دنیا دنی و بی وفا شده ایم اما بیایید با خودمون عهد ببندیم و از آستان حضرتش بخواهیم که اگه دلمون توی این شب های قشنگ شکست یه کوشه ای از دلمون !!! یه جای هم برای دوستانمون و اونای که حق به گردنمون دارند!! بزاریم مطمئن باشید اون موقع شاید خدا به واسطه دوست داشتن بندهاش یه نگاهی بمون بیندازه.

الهی و ربی من لی غیرک

 

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

من اگر کامروا کشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم اینها به زکاتم دادند

التماس دعا

خواستن توانستن است

الهی العفو الهی العفو الهی العفو........................

+نوشته شده درهفتم مهر 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط منصور حسن زاده |

سلام به تمامی دوستان خوبم

چند روزی که از جانب شما به تعبیری مورد لطف واقع شدم و به شیوه های مختلف برام پیام میذارید که چرا دستی به سر و کوش وبلاگت نمی کشی و بعضیشون تعجب کرد ه اند که دنیای شعر و ادبیات چه ربطی داره به روانشناسی و این جور حرفا خیلی با خودم فکر کردم دیدم  طفلک ها پر بی جا نگفتند آخه چرا من اینجوری کردم بعد از مدتی کلنجار با خودم گفتم که از همین الان شروع کنم و هر روز هم که شده ولو با نوشتن یه حس هم که هست یه تغییری توی وبلاگم بدم.

چشم دوستان عزیز من بعد سعی می کنم تکاوتوک یه شعر از خودم بذارم البته اگه بشه اسمشو شعر گذاشت البته خوشحال میشم نظر بدید ولو آنکه یه جمله کوتاه باشه.

خب اینم یه شعر تقدیم به آستان ملکوتی حضرت ولی عصر عج اگرچه کامل نشده ان شا ء الله که خوشتون بیاد

 

در پیچ و تاب کوچه ی باریک انتظار

دل می زند ببغض فرو خورده ی نگار

شاید غروب جمعه دلگیر دیگری

پایان پذیرد این غم شبهای تار تار  

غروب انتظار

+نوشته شده درپنجم مهر 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط منصور حسن زاده |

از ميان ۸ شكل زير ، تصوير مورد علاقه خود را انتخاب كنيد . توجه داشته باشيد كه رنگ و شكل ، هر دو براي شما خوشايند باشند . سپس توضيح مربوط به هر شكل را بخوانيد و ببينيد چه شخصيتي داريد.

              تست خودشناسی

 

                 در صورت انتخاب نمودن تصویر دلخواه ،جهت توضیح شکل

 

                                                        اینجا

 

                                                   را کلیک کنید.

 

           دوست عزیز در صورت بازنشدن لینک یک یا دو بار آن را رفرش کنید.

+نوشته شده دربیست و یکم مرداد 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط منصور حسن زاده |

روش  هایی برای رفع کسالت    
                                                                                               

برای اینکه به زندگی خود احساس بهتری ببخشید می توانید روش هایی را به

 کار ببندید. در زیر ۱۹ روش تازه برای بهتر گذراندن روزهای دلگیر و خسته کننده آمده است.                                       
۱)
دوست خود باشید
سعی کنید همان طور که با صمیمی ترین دوستانتان برخورد می کنید، با خودتان نیز رفتار کنید. وقتی دوستی یا کسی که به او علاقه دارید در وضعیت روحی بدی به سر می برد و از شما کمک می خواهد، برای او چه می کنید؟ از او می خواهید تا نگران نباشد. به او می گویید به استراحت بپردازد یا به نوعی سرش را گرم کند و به مشکلش فکر نکند و...
۲)
احساس پرواز کنید
جایی ساکت و آرام برای خود برگزینید. برای دقایقی تصور کنید پرنده ای هستید که در آسمان لایتناهی در حال پرواز است. همان گونه که ابرها در آسمان حرکت می کنند، سعی کنید مشکلات را از جلوی چشمانتان عبور دهید.
این روش به شما یاد می دهد که به خاطر بیاورید مشکلات قابل عبور و گذر هستند و همیشه در کنار ما نخواهند ماند.
۳)
رنگ نارنجی
رنگ درمانی جزء موارد بسیار مهمی است که توسط روان شناسان شناخته و توصیه شده است. از رنگ ها برای کاهش استرس در بیماران و دادن آرامش به آنها استفاده زیادی شده و می شود. روان شناسان معتقدند رنگ نارنجی باعث افزایش حس خوش بینی و اشتیاق است. اگر می خواهید این احساس در شما شناور شود، چند شاخه گل نارنجی رنگ در گلدان بگذارید و به آنها نگاه کنید. تابیدن نور نارنجی یا لیوان هایی به این رنگ نیز به شما احساس شادی می دهد. در فصل پاییز می توانید یک سبد نارنگی، خرمالو یا پرتقال روی میز بگذارید.

۴)
خریدهای ارزان
همه افراد وقتی هنگام خرید تخفیف می گیرند، شاد می شوند. برای اینکه حس شادمانی را در خود تقویت کنید کالاهای ارزان تر بخرید و پول هایتان را پس انداز کنید تا در مواقع ضروری به کارتان بیاید و در آن زمان ها از احساس آرامش و شادی برخوردار باشید.
۵)
شکلات بخورید
زنان به خوردن شکلات به خصوص قبل از عادت ماهانه علاقه دارند زیرا تحقیقات نشان داده است شکلات باعث تغییر حالات و روحیات افراد می شود. شکلات میزان سروتونین و اندروفین خون را بالا می برد و این دو هورمون باعث ایجاد حس شادمانی می شوند.
۶)
مشکلات را دور بریزید
هرچه را که به نظرتان می آید در زندگی موجب ایجاد مشکل و ناراحتی برایتان شده است روی کاغذی بنویسید. سپس تک تک موارد را بخوانید و روی آن خط قرمز بکشید و سپس وقتی برای تمام موارد راهکار پیدا کردید، کاغذ را مچاله کنید و دور بیندازید.
۷)
خوش بین باشید
به مشکلات به گونه دیگری نگاه کنید. بر این باور باشید که حتی می توان سختی ها را نیز با نگاه دیگری دید. امید به زندگی داشته باشید. روان شناسان معتقدند اگر حتی اشخاص بیمار و بیماران لاعلاج، امید خود را از دست ندهند، بر بیماری چیره خواهند شد.سعی کنید در مواقع سختی به افرادی فکر کنید که در وضعیت بسیار دشوارتری از شما قرار دارند.
۸)
از هم تعریف کنید
زمانی که از انجام کارهای روزانه یا محیط کار کاملاً خسته شده اید و هیچ انرژی و توانی برایتان نمانده است، سعی کنید لبخند بزنید و بگویید که احساس خوبی دارید. در این لحظات از اطرافیان خود و صفات خوبی که دارند تعریف کنید. خواهید دید که بعد از لحظاتی روحیه شما تغییر خواهد کرد و احساس شادی در شما به وجود خواهد آمد.
۹)
آنچه را دوست دارید بنویسید
اسامی چیزها یا افراد مورد علاقه را که به آنها عشق می ورزید روی کاغذی بنویسید. این کار حس خوبی به شما خواهد داد زیرا با برگشت به خاطرات گذشته متوجه می شوید که زمانی به چیزها و کسانی که در کنارتان بوده اند، احساس محبت داشته اید.
۱۰)
حمام کنید
بعد از شنا کردن در دریا احساس جوانی می کنید. برای یافتن احساس طراوت در روزها و شب های پاییزی، کافی است یک فنجان نمک داخل وان حمام بریزند و با آب گرم آن را پر کنید. با شمع های معطری که در کنار وان می گذارید، آرامش خاصی پیدا خواهید کرد.
۱۱)
موسیقی گوش کنید
سعی کنید برای لحظاتی موسیقی گوش کنید. با موسیقی می توانید به آرامش ذهنی برسید و مشکلات را فراموش کنید. حتی اگر شده این کار برای دقایقی یکنواختی زندگی را از بین می برد.
۱۲)
استراحت کنید
وقتی از انجام کارهای مختلف خسته شده اید و تحت فشار زیادی قرار گرفته اید، به یقین نمی توانید کاری کنید که این مشکلات پایان یابند. در این مواقع بهتر است دست از کار بکشید، کتاب جدید بردارید، دراز بکشید و شروع به خواندن کنید. این کار را حداقل برای یک ساعت هم که شده انجام دهید تا به اثرات بسیار موثر آن واقف شوید.
۱۳)
با رنگ ها بازی کنید
به سراغ مدادرنگی، گواش، آبرنگ و ماژیک بروید و شروع به نقاشی کنید. نقاشی حالات درونی تان را بازگو می کند. همان طور که یک کودک نیز با نقاشی احساس درونی خود را به خوبی نشان می دهد.
بازی با رنگ ها احساس آرامش و شادی به شما خواهد داد.
۱۴)
آزاد باشید
سعی کنید کارهایی را که به انجام آن تمایل دارید به راحتی انجام دهید. درست مثل کودکی که دوست دارد آواز بخواند و از هیچ کس خجالت نمی کشد.
اگر از آواز خواندن لذت می برید، بدون این که خجالت بکشید آواز بخوانید. اگر از انجام این کار در حضور دیگران خجالت می کشید در جای خلوتی آواز بخوانید. موسیقی و تخلیه احساسات با آواز، گردش خون شما را تنظیم می کند و احساس خوبی به شما می دهد.
۱۵)
خدا را سپاس بگویید
به یاد سه موفقیت آخرتان بیفتید و با سپاسگزاری و شکرگزاری از خداوند و کشیدن یک نفس عمیق، انرژی بیشتری ذخیره کنید.
۱۶)
خیرخواهی کنید
کمک به دیگران و خیرخواه بودن، احساس خوشایندی به افراد می بخشد. این احساس با افزایش هورمونی که سبب ایجاد این حس است، ارتباط دارد. به افراد نیازمندی که در اطرافتان وجود دارد کمک کنید، فرقی نمی کند که میزان و نوع این کمک چه باشد؛ مهم این است که خیرخواه باشید.
۱۷)
به عکس های قدیمی نگاه کنید
آلبوم هایتان را ورق بزنید و به عکس دوستان و اقوام نگاه کنید. با دیدن گذشته ها و مرور خاطرات سال های قبل، لبخندی روی لب های شما خواهد نشست و احساس خوبی در وجودتان ایجاد می شود.
۱۸)
پیغام تلفنی جدید بگذارید
اگر تلفن همراهتان یا تلفن خانه تان پیغام گیر دارد، جملات جدید و متفاوتی روی آن بگذارید. می توانید روی این پیغام گیر بگویید: برای دعوت کردن من به میهمانی یا شام، بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید.
می توانید جوکی تعریف کنید یا جمله ای طنز روی پیغام گیرتان ضبط کنید.این کار، به شما و کسی که به شما تلفن زده است شادی می بخشد.
۱۹)
بوهای شادی آفرین
بعضی از بوها برای تغییر احساس انسان شناخته شده اند.گل رز، بابونه، شمعدانی معطر، لیمو و بالنگ از جمله این بوها هستند.این بوها را به عنوان خوشبوکننده و معطرکننده هوا و فضا مورد استفاده قرار دهید.

+نوشته شده دردوم مرداد 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط منصور حسن زاده |